شوکران

شوکران

ادبیات ایرن و جهان (بعد تو شال عزاست بر گردن شعرهای من)

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 5
بازدید ماه : 5
بازدید کل : 13870
تعداد مطالب : 96
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1



32سال بعد از مرگ سهراب سپهری به قلم پوران فرخزاد

32 سال بعد از مرگ سهراب

سلامی به دو نیمه از یک پیکر

کارگاه نقاشی سهراب در خانه امیرآباد شمالی که بیشتر در سکوتی مقدس غرق بود. تنها وقتی که فروغ بوم به بغل از در وارد میشد  و سلام سلام گفتن های کودکانه اش را شروع میکرد. شلوغ میشد ابهتش را وا میگذاشت عظمت هنری اش مثل مرغی از قفس می پرید و از همهمه حیات روحی دیگر می یافت.

صدای ظریف فروغ که بلند میشد. مادر مهربان سهراب(فروغ ایران) هم سینی چای به دست وارد میشد و آن دو فروغ یکی شاد و درخشان و جوان. یکی سال دیده و خسته و رو به خاموشی چنان سهراب را با سروصداهایشان گرم میکردند که اویی که سخن به مثقال میگفت سکوت همیشه گی اش را میشکست و کودک واره با فروغ ها همراه میشد. حالا دیگر ب تمام ازخود دور بود. صدای رنگها را نمیشنید و چیستی و چونی آنها را دریافت نمیکرد. از عمق هنر بیرون ی پرید نگاهی به اطراف می انداخت از روی اشیای بی جان میگذشت و چند دمی روی سطح زندگی به شیطنت میپرداخت و پس از آنکه)فروغ ایران) با بوسه ای مادرانه از فروغ فرخزاد جدا میشد استکانهای خالی را در سینی میگذاشت و جیرینگ جیرینگ کنان از کارگاه بیرون میرفت چهره سراب به حالت همیشگی بر می گشت و با صدای رسای الهه هنر که از پشت بوم نیمه کاره صدایش میکرد گوش میسپرد و فروغ را هم با خود به صحنه هفت رنگ نقش ها میبرد.

جایی که رنگهای گونه گون با نت های موسیقی یکی میشد و ماده از صداها تاثیر می پذیرد تا همبستگی هنرها را با یکدیگر بنمایاند.

اینچنین هردو چند ساعتی از خویش رفته و مجذوب گرم کار میشدند سهراب نقش آموزگار و فروغ در نقش هنرآموز.

با اینکه طراحی و نقاشی های فروغ در آن زمان هرگز-البته جز پرتره ای از فروغ دز آینه_ به دست من نرسیده نه من بلکه ما هیچگاه سعادت دیدن آنها را نداشته ایم حتی آثاری خام و ابتدائی برای ما که هنوز گرم نوشتن کارنامه کامل فروغ و سهراب این دو یار همگرا هم اندیش و هراهیم. از اهمیت زیادی برخوردار است به هر سان در این روال باور کنید در آن دور دست های زمانی من به گوش خود چندین بار از فروغ شنیده ام که در آن روزها از سهراب بسیار آموخته و به ویژه با فلسفه پیوند رنگ و صدا و هم سازی آنها با یکدیگر چیزهای عجیب شنیده است.

رازی عمیق که کمتر به آن می اندیشیم و بیشتر چیزی از آن نمیدانیم اما سهراب نازنی که مجذوب رازهای پنهان حیات و پدیده های ساده و بی پیرایه آن بود بیشتر به آن می اندیشید . و میگفت :

رنگ آبی که سخت شیفتهء آن بود با نت ((فا)) در موسیقی از یک خانواده است

رنگ زرد با نت((لا))

و رنگ سرخ با ((سل)) همساز است و اینهمه از یگانگی هنرها سرچشمه میگیرد که مادر همه هنرهاست.

و تنها آنانی که هنوز اصالتشان را واننهاده و همچنان طبیعی باقی مانده اند میتوانند همچون سهراب به ((راز جادویی پیوند رنگ  صوت همسازی موسیقی و نقاشی و صورت و ماده)) پی برده و موفق به آفریش آثار ماندگار هنری شوند .

آیا فروغ آن را به تمام از سهراب آموخته و به سنگینی ژرفای آن پی برده بود؟ نمیدانم اما این را میدانم که این دو هنرمند توانا از نبوغ هم بهره چشمگیری برده و دو نیمه از  یک پیکر ادبی اند.   بقلم پوران فرخزاد روزنامه شرق



 

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نويسنده: مهران یزدانی تاريخ: دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

من با تاب من با تب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام. من دراین خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد. و صدای سرفهء روشنی از پشت درخت عطسهء آب از هر رخنهء سنگ چکچک چاچله از سقف بهار و صدای صاف باز و بسته شدن پنجرهء تنهایی. و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق متراکم شدن ذوق پریدن در بال و ترک خوردن خوداری روح تپش قلب شب آدینه شیههء پاک حقیقت از دور و صدای کفش ایمان را در کوچهء عشق و صدای باران را روی پلک تر ع ش ق من به آغاز زمین نزدیکم آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت روح من در جهت تازهء اشیا جاریست

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to nasimshomal.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com